روبه روم
.
.
.
.
به چشم هایت بگو …
آنقدر برای دلم ….. رجز نخوانند …
من اهل جنگ نیستم …
شـــاعـــرم !
خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم …
شعری می نویسم ، آنوقت
اگر توانستی …
مرا در آغوش نگیر …
.
.
.
.
شاید روزی بیاید که حال من هم خوب شود …
هــوا خـــوب شـــود …
عــشــق خــوب شــود …
و تـــــو …
خــــوب مــن شـــوی !!!وقتی تو نیستی …
غریبانه زیستن کار من است
وقتی تو نیستی …
” واژه ها هم خساست می کنند نه دلبری “
کم آورده ام !
غریبی را بر این دو خط واژه ” دوستت دارم ” حک کن !
.
.
.
.
وقتی سر بر سینه ام میگذاری
و کلمات
گورشان را گم میکنند!
.
.
.
.
آغوش ِ من !
که روزی هزار بار می خوانمت که بیا
و تو
در هر هزار بار
با شیطنتی تمام
صدا نازک می کنی و
باز هم می پرسی, کجا ؟
.
.
.
.
تا کجا رفته ام …
سنگسارم میکردند !
.
.
.
.
مدتهاست چهره ات را
عاشقانه در ذهنم نقاشی میکنم
کارم را خوب بلدم
هیـــــــــــــس
بین خودمان باشد
بدجور سر کشیدن چشمانت گیر کرده ام!
.
.
.
.
گـاهـی بـرای او
چـیـزهـایـی مـی نـویـسـی
بـعـد پـاک مـی کـنـی . .
پـاک مـی کـنـی . . .
او هـیـچ یـک از حـرف هـای تـو را
نـمی خـوانـد
امـا تـو
تـمـام حـرف هـایـت را گـفـتـه ای . . .
ما را در سایت ❀❤❀کلبه رویاها❀❤❀ دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: فاطمه بازدید: 236